حال که ديوانه شدم ميروی
از
نعمت بهیار
حال که ديوانه شدم ميروی
بی سرو سامانه شدم ميروی
ميروی افسانه شدم ميروی
ميروی جانم به فدايت مرو
سوختم از جور و جفايت مرو
تشنه پيمانه شدم ميروی
يار تو ام يار وفا دار تو
سوخت مرا شعلهء رخسار تو
زار چو پروانه شدم ميروی
نيست کسی مونس تنهايی ام
وای بحال سر سودايی ام
حيف که بيگانه شدم ميروی


